گزارش سفر برون مرزی جاده نوردوز- ایروان
به انضمام سفر راهیان نور
(12/3/93-21/3/93)




                                                                                                                                                      
 


مقدمه
  هیات دوچرخه سواری درچه در اواخر سال 92 تصمیم گرفت که سفری خارجی با دوچرخه انجام دهد و بعد از رایزنی های مختلف و مشورت با بچه های هیات 3 کشور را انتخاب کردند؛ کشور ترکیه، ارمنستان و بخش خود گردان کردستان عراق که نهایتا کشور ارمنستان انتخاب شد و بعد از فراهم شدن مقدمات و وسایل تصمیم گرفته شد که همزمان با سفر مرقد امام به کشور ارمنستان هم حرکت کنیم و تاریخ روز 12 خرداد انتخاب شد.

مسئول هیات: آقای دکتر محمدعلی پناهی
دبیر هیات:  آقای محمد کاشی

اسامی شرکت کنندگان در تور
علی شریفیان- محمد رضا گندم کاران- محمد علی جزینی- داوود اسحاقیان- محمد علی پناهی- جواد هادیان- اکبر شریفیان- غلامرضا جزینی- محمد پناهی- مهدی شاهنظری- بهنام اسحاقیان و راننده گروه آقای مجید اسحاقیان

 
 

به نام خدا
  در روز دوازدهم خرداد 93 بعد از طی مراسمی در شهرداری درچه به طرف اداره تربیت بدنی خمینی شهر حرکت کردیم و درآنجا مسئول تربیت بدنی ضمن خوشامد گویی مطالبی را به عرض رساندند. بعد از آن بچه های دوچرخه سوار به طرف تهران حرکت کردند. ناهار را به اتفاق بچه های دوچرخه سوار در پارک وزوان میمه خوردیم و بعد از کمی استراحت به طرف قم حرکت کردیم. در راه یکی از بچه ها حال مناسبی نداشت(آقای گندمکاران) و تب و لرز کرده بود. به همین جهت او را در درمانگاهی در شهر قم بردیم وبعد از ویزیت دکتر کادر درمانی به او سرم وصل کردند و حال او نسبتا بهتر شد و بعد از آن به طرف تهران حرکت کردیم و موقع اذان مغرب بود که به مرقد امام خمینی رسیدیم و شب را به اتفاق بچه ها همراه با شام سپری کردیم. صبح روز بعد پس از صرف صبحانه به طرف کرج و بعد جاده قزوین - زنجان حرکت کردیم. ناهار را در جایی با صفا و سرسبز به همراه بچه ها خوردیم و کمی استراحت کردیم. ساعت 6 بعد از ظهر بود که به شهر تبریز رسیدیم بعد از آن به طرف شهر مرزی جلفا حرکت کرده و ساعت 5/9 شب بود که رسیدیم به شهر مرزی جلفا شب را به اتفاق بچه ها در شهر جلفا استراحت کردیم که بارانی نسبتا شدید حدود ساعت 12 شب باریدن گرفت وبعضی از وسایل را خیس کرد.
   بعد از آن در روز چهارشنبه 14 خرداد ماه 93 به طرف شهر سیه رود و مرز نوردوز حرکت کردیم. ساعت 5/8 صبح روز چهارشنبه چهاردهم خرداد ماه به مرز نوردوز رسیدیم بچه ها از ماشین پیاده شده و بعد از پوشیدن لباس دوچرخه سواری با دوچرخه ها به طرف گمرک حرکت کردیم در گمرک  بچه ها هر کدام مقداری از پولشان را تبدیل به واحد پول ارمنستان که درام می باشد تبدیل کرده و بعد از آن وارد گمرک شدیم و فیش به مبلغ 25000 تومان برای خروج از ایران واریز کردیم. پس از تشریفات گمرکی از گمرک ایران خارج شده و وارد ارمنستان شدیم و در آنجا فیش به مبلغ 3500 درام(28000تومان) واریز کردند برای ورود به کشور ارمنستان و از اینجا بود که وارد خاک ارمنستان شدیم. تشریفات گمرکی حدود 5 ساعت طول کشید. بعد از آن بچه ها سوار بر دوچرخه شروع کردند به رکاب زدن در خاک ارمنستان و پس از طی مسافتی حدود 10 کیلومتر به اولین شهر ارمنستان به نام مقری رسیدند. شهری زیبا با جاده هایی دیدنی با طبیعت منحصر به فرد. جاده ای با طبیعت زیبا همراه با شیبهای بسیار تند و خسته کننده . حرکت کامیون ها با دنده 1 بود. حدود 10 کیلومتر دیگر بچه ها رکاب زدند و در جایی زیبا و جنگلی نزدیگ غروب از دوچرخه ها پیاده شده و استراحت کردند و در همانجا تصمیم گرفته شد که شب را استراحت کنند.
  بعد از صرف شام و چای بچه ها چادرها را زدند و به خوابی عمیق به علت خستگی روزانه رفتند. صبح روز 15/3/93 بعد از صرف صبحانه با نوشیدنی شروع به حرکت کرده و پس از طی مسافتی نسبتا طولانی و خسته کننده به دومین شهر ارمنستان یعنی کاپان(kapan)  رسیدند. در شهر کاپان حرکت دوچرخه سوارها برای مردم جالب بود و نگاه می کردند بعد از استراحت مختصری به مدت 1 ساعت بچه ها شروع به رکاب زدن کردند و حدود 5 کیلومتر خارج از شهر در ارتفاعات شهر کاپان پیاده شده و برای صرف ناهار آماده شدند. در آنجا سه دوچرخه سوار خارجی که آنها هم رکاب می زدند به ما رسیدند و بعد از کمی استراحت و پذیرایی از آنها(هندوانه) آنها از ما خواحافظی کردند. غذا ماکارونی بود که پخته شد(توسط اکبر) و بچه ها پس از صرف ناهار و کمی استراحت شروع به حرکت کرده و پس از مصافتی پرپیچ و خم و گردنه های بسیار وحشتناک و خسته کننده به 15 کیلومتری سومین شهر ارمنستان یعنی گوریس(guris) رسیدند. چون نزدیک غروب بود. بچه ها جایی با صفا پیدا کرده و شب را در آنجا استراحت کردند. پس از صرف شام و بگو و بخند تصمیم بر آن شد به علت وقت کم بچه ها بقیه سفر را با اتوبوس بروند.
  شب را آنجا استراحت کرده و فردا صبح  به طرف  ایروان حرکت کردیم و  به شهر ایروان پایتخت ارمنستان رسیدیم و 3 الی 3 ساعت طول کشید که منزلی در نزدیکی میدان هراپاراک(میدان جمهوری) میدان اصلی شهر پیدا کرده و به طرف منزل رفتیم. منزلی که پیدا کردیم در پشت میدان هراپاراک و در خیابان تومانین(tumanin) بود. وارد منزل شده و بعد از خوردن ناهار که دیگر عصر شده بود کمی بچه ها استراحت کردند و بعد از آن هر کس که دوست داشت رفت در شهر و گشتی زد.روز شانزدهم بچه ها از خیابان های نزدیک منزل دیدن کردند و همچنین میدان زیبای هراپاراک  و خلاصه هر کسی با هر سلیقه ای که داشت گشتی در شهر می زد. روز هفدهم خرداد هم بچه ها با دو چرخه به جاهای دورتر از منزل حرکت کردند مثل باغ وحش ایروان، استخر آبی و بعضی از جاهای دیدنی دیگر. بعد از دو روز و دو شب اقامت در ایروان تصمیم بر آن شد که بچه ها به کشورمان برگردند. در روز هیجدهم خرداد (18/3/93) ساعت 9 صبح بچه ها وسایل سفر و دوچرخه ها را در مزدای 2000 آقا مجید جزینی که راننده مان بود گذاشته و خود سوار ماشین تاکسی ون شدند. حدود 6 ساعت پس از گذشت مسافتی حدود 400 کیلومتر از جاده های بسیار زیبا و دیدنی ارمنستان به شهرک نوردوز لب مرز رسیدیم و پس از تشریفات گمرکی وارد خاک میهن شدیم که دیگر نزدیکای اذان مغرب بود. بعد بچه ها سوار بر ماشین های شخصی که این 4 روز را گمرک مرز پارک کرده بودند شدند و طی مسافتی حدود 60 کیلومتر به شهر مرزی جلفا رسیدیم و شب را درآنجا استراحت کردیم.
  صبح روز نوزدهم خرداد به طرف آستارا حرکت کردیم و عصر بود که به شهر آستارا کنار دریا رسیدیم و گشتی در بازارهای ساحلی شهر آستارا زدیم و هر کدام از بچه ها  برای خانواده شان سوغاتی خریدند. شب را در شهر آستارا استراحت کرده و صبح روز بیستم خرداد بود که به طرف شهر رشت حرکت کردیم و بعد از سه ساعت به اتوبان رشت- قزوین رسیدیم. بعد از آن به طرف قزوین و بعد بوئین زهرا و ساوه حرکت کردیم و بعد از رسیدن به سه راهی سلفچگان به طرف اصفهان حرکت کردیم. ساعت حدودا 5/8 شب بود که به شهرمان درچه رسیدیم و ازاین بابت که همگی با صحت و سلامتی به شهرمان رسیدیم خداوند را شاکر شدیم.
والسلام






























گزارش تور یک روزه کشه نطنز(دهکده گردشگری و تفریحی رایان)

موقعیت مقصد: 30 کیلومتری نطنز در ارتفاع 2500 متری از سطح دریا و در دامنه کوه کرکس؛  اصفهان- نظنز- طرق رود – کشه – مجموعه گردشگری و تفریحی رایان
مسیر سفر:





اعضای شرکت کننده در تور:
علی شریفیان- محمد رضا گندم کاران- محمدعلی جزینی- منصورصفری- غلامرضا جزینی- محمد کاشی- حسین اکبری- علی پناهی- حسن میرزایی- محمد کریمی- علی شریفیان(حاج باقر) – داوود اسحاقی
 
  در روز 27/6/93 بنا شد تا همه اعضا در دفتر هیئت حاضر باشند تا در ساعت 14:30 شروع به رکاب زدن نماییم ولی به دلیل مشکلاتی که برای بعضی از بچه ها به وجود آمد مجبور شدیم زمان حرکت را به تاخیر اندازیم. به هر حال در ساعت 15:20 به همراه یک وانت که مانند همیشه وانت استاد علی بود و 10 نفر رکاب زن و یک نفر راننده استارت سفر را زدیم.
  مجبور بودیم از مسیر خمینی شهر عبور کنیم، که اصلا باب میلمان نبود و موقعی که وارد خمینی شهر شدیم مردم واکنش های عجیبی در مواجهه با ما نشان می دادند.
  از خمینی شهر عبور کردیم و به مسیر ادامه دادیم.فلکه دانشگاه، اتوبان اصفهان – تهران، شاهین شهر که متوقف شدیم و یکی از اعضاء هیئت (غلامرضا جزینی) به ما ملحق شد. به محض حرکت، دوچرخه آقای داوود پنچر شد و با ماشین تا پلیس راه ادامه داد.
  در پلیس راه توقف کوتاهی کردیم تا استراحتی کنیم و پنچری تیوب داوود را بگیریم. در کانکسی که کنارش ایستاده بودیم و برای هلال احمر بود هم جوان با حالی بود که برایمان آهنگ های شاد پخش کرد و گروه را سر شوق آورد.
  پس از تعویض تیوب دوچرخه به راه افتادیم و بعد از پمپ بنزین وارد جاده نطنز شدیم که از همان موقع بادی که می وزید مخالف ما شد و جاده هم شیب بسیار ملایمی علیه ما داشت که سرعت گروه را بسیار کاهش می داد.
  در مسیر دو نفر دوچرخه سوار که آنها هم همان مسیر ما را می رفتند با ما همرکاب شدند. عکس گرفتن های معمول  در طول مسیر هم در جای خودش بود و هر از گاهی توقفی می کردیم و استراحتی می کردیم و تغذیه ای می خوردیم.
  وارد جاده قدیم نطنز شدیم که آسفالت مناسبی هم نداشت و تمام پیچ و مهره های خودمان و دوچرخه ها شل شدند و به خاطر بادی که می وزید باد شکن ها ی جلو مرتب تعویض می شدند تا خستگی بر نفر جلویی غلبه نکند.
  مثل همه سفر ها خوشی و ناخوشی هایی هم با این سفر همراه بود. در راه سگها دنبالمان کردند ولی جان به در بردیم. هر چه رکاب می زدیم نمی رسیدیم و کم کم هوا تاریک شد طوری که به معنای واقعی کلمه هیچ چیز پیدا نبود تا حدی که دیگر وانت جلوی گروه حرکت می کرد و ما پشت سر وانت رکاب می زدیم تا نور چراغ های ماشین روشنای راهمان باشد پس از مدتی بعضی از بچه ها واقعا کم آورده بودند و دیگر نمی توانستند رکاب بزنند که مجبور شدیم بعضی از بچه ها و دو چرخه ها را سوار ماشین کنیم و با ماشین بروند و وانت را خالی کنند و دوباره برگردد و چند نفر باقیمانده را که من هم جزء این دسته بودم سوار کند.
  کم کم ماشین دور شد و سیاهی شب صدا و نورش را بلعید. پس از آن سکوت فوق العاده ای در وسط بیابان حاکم شد و ستاره های فراوان و پرنوری که بالای سرمان به ما می گفتند، به ما بنگرید و هیچ بودن خودتان را دریابید و مغرور نشوید. این صحنه و این لحظات برای من  فوق العاده بی نظیر و زیبا بود. کلمه فوق العاده حداکثر توان توصیف من از آن شب بود.
  کم کم پیاده به راه ادامه دادیم تا گردنه را که به یک تنگه ختم می شد را تمام کردیم. پس از آن با روشن کردن چراغ موبایل ها و نشان کردن خط وسط جاده که خیلی هم خطرناک بود سوار دوچرخه شدیم و مقداری از مسیر را سواره رفتیم تا چراغ هایی نمایان شد و به یک فلکه رسیدیم و آنجا منتظر ماندیم تا وانت استاد برگردد و سوارش شویم.
  دوچرخه ها را بار کردیم و خودمان هم پشت وانت نشستیم و به راه ادامه دادیم، حدود 7 کیلومتر تا اردوگاه تفریحی رایان فاصله بود ولی شیب هایی چنان تند داشت که می گفتیم اگر تا صبح هم رکاب می زدیم، نمی رسیدیم.
  بالاخره رسیدیم و در یکی از ویلاها که یکی از بچه ها هماهنگی کرده بود ساکن شدیم. منطقه ای بود کوهستانی و امکانات محدود تفریحی ولی هوای بسیار تمیز و ویلاهایی مدرن و شیک با مناظری زیبا و چشم نواز. پس از استقرار فورا برای صرف شام به رستوران دهکده رفتیم و چلوجوجه میل کردیم.
  صبح مناظر بسیار زیبایی بود و توفیق دیدن یک حشره بسیار عجیب هم ابتدای صبح شامل حالمان شد. صبحانه هم نان و پنیر و خرما بود و پس از صرف صبحانه دسته جمعی به پیاده روی صبحگاهی رفتیم و از تفریحگاه های آنجا بازدید کردیم. هزینه سفر را هم که به ازای هر نفر 30000 تومان شده بود را پرداخت نمودیم.
  در ساعت 10:20 همه حاضر شدند و سوار بر دوچرخه به سمت درچه حرکت کردیم. ابتدای مسیر شیب های بسیار تندی که از روستای کشه هم رد می شد وجود داشت. از آن به بعد تقریبا همه مسیر جاده ی نطنز هم شیبش به نفع ما بود هم باد( ان مع العسر یسرا)
  مسیر را بدون هیچ مشکلی تا پمپ بنزین ابتدای جاده نطنز ادامه دادیم و در پمپ بنزین توقفی داشتیم و شربت خاشکی(خاک شیر) را نوش جان کردیم و دوباده به مسیر ادامه دادیم. در بین راه هم آقای غلامرضا از ما جدا شد و فلکه دانشگاه که رسیدیم همگی باهم بقیه مسیر را بدون هیچ مشکلی پیمودیم و دقیقا در ساعت 14:45 همگی صحیح و سالم در حالی که 105km  مسیر رفت را و km 112 مسیر برگشت را رکاب زده بودیم به دفتر هیئت رسیدیم.




 









گزارش تور یکروزه عسکران(بخش کرون شهرستان تیران و کرون)- چشمه مرغاب- درچه(19/2/93)







 
 
مسئول هیئت: دکتر محمدعلی پناهی
دبیر هیئت:  آقای محمد کاشی

اسامی شرکت کنندگان تور چشمه مرغاب






 





 
از راست:

  مهدی شاهنظری(امور پزشکی)- جواد هادیان- محمد رضا گندم کاران(امور پشتیبانی)- غلامرضا جزینی- محمدعلی جزینی- محمد علی پناهی-محمد پناهی- علی شریفیان- اصغر جزینی(مربی)- روح الله جزینی(راننده)- حسین اکبری و علی شریفیان(تدارکات) واکبر شریفیان(مربی و مسئول تغذیه)که پشت دوربین هستند.
  در روز پنجشنبه(18/2/93) تقریبا ساعت 7بعد از ظهر در حالی که 11عدد دوچرخه را سوار بر وانت آقای شریفیان با دو سرنشین کردیم و با یک سواری با 6 سرنشین راهی شهر عسکران در شهرستان تیران و کرون شدیم و  آنجا مهمان یکی از اقوام آقای گندم کاران شدیم که دوچرخه ها را همان جا پیاده کردیم و دوچرخه ها و ماشین ها را داخل خانه گذاشتیم. از مهمان نوازی  عسکرانی ها لذت می بردیم و پس از صرف شام که ماکارونی بود و توسط آقای اکبر شریفیان از درچه تهیه شده بود چند نفر دیگر از بچه های گروه به ما ملحق شدند.
  شب را همان جا به صبح رساندیم و ساعت 6 بیدار شدیم و پس از صرف نان و تخم مرغ و خرما تقریبا ساعت 7:30  استارت رکاب زنی را زده و به سمت چشمه مرغاب که بیشتر جاده، جاده ای خاکی بود حرکت کردیم. پس از توقفی کوتاه در سرچشمه مرغاب که مناظر بسیار چشم نوازی داشت در جاده آسفالت افتادیم و به سمت تیران راه افتادیم. بیشتر مناظر اطراف، زمین های کشاورزی بسیار زیادی بود که در حال برداشت محصول بودند. سطح جاده  کیفیت مناسبی نداشت ولی شیب 1% به نفع ما داشت و ضمنا بی نظمی عجیبی در مقداری از مسیر در گروه حاکم بود.
   در پارک تیران توقف نمودیم و یک تغذیه مختصر که توسط یکی از اعضا تهیه شد خوردیم و راه افتادیم. پس از چند متر یکی از دوچرخه ها پنچر شد و از ادامه مسیر بازماند.
  بقیه گروه تا نجف آباد بدون هیچ مشکلی رکاب زدند و در پارک نجف آباد هندوانه ای سرخ و آب دار و مانند عسل شیرین جان اعضای گروه را تازه نمود. ضمنا پوسته های هندوانه ها هم داخل سطل زباله که به سختی گیر آمد ریختیم تا ادب بچه های درچه به رخ ناظران کشیده شود.
 رکاب زنی را شروع کردیم و دست اندازها یکی پس از دیگری جلویمان ظاهر می شدند ولی باعث نمی شد لذت دوچرخه سواری با با حال ترین گروه دوچرخه سواری دنیا از بین برود.
پس از عبور از یزدانشهر، گلدشت و کوشک کوه آتشگاه دورنمای منظره روبرویمان بود پس از آن حدود ساعت 12:30 همه تمام وکمال به اتاق هیئت رسیدند.
 سهم هر نفر برای این سفر 10000 تومان شد بدون خرج های داوطلبانه ای که بعضی اعضای گروه انجام دادند.
طول مسیر 95  کیلومتر بود.



 


   Design   By  Payam Computer